محسن ناجي نصرآبادى

42

فهرستهاى خود نوشت فيض كاشانى ( فارسى )

دهر است يك قصيده ز ديوان صنع حق * بيت خجسته ، مطلع ليل و نهار فيض آن چار جوى جنّت عدنست بىگمان * تاويل يك رباعى فردوس بار فيض بينى ز شش جهت در هر هشت خلد را * بر روى خود گشاده چو كردى دوچار فيض دنيا و هرچه هست در آن نيست غير هيچ * در چشم عبرت دل پرهيزگار فيض سنجيده‌دار گوهر خود را به اين عيار * ميزان نيك و بد ، نبود جز عيار فيض نقش قدم نمانده اگر در ره صواب * از بسكه گرم بوده برين ره گذار فيض ليكن پى دلالت واماندگان بس است * نورى كه مانده باقى در رهگذار فيض از غول وهم و حس و خيال ار گذر كنى * شايد كه تو برى ، برى از شاخسار فيض آئينه بصيرت خود گر جلا دهى * از صيقل تجرّد وحدت دثار فيض شايد كه جلوه‌گر شودت آنچنان كه هست * در چار موج گرد عناصر سوار فيض بيند كسى كه نيست در و ظلمت حسد * كآب بقاست بسته لب جويبار فيض كى آرزوى باغ ارم مىكند دگر * آنكو چشيده چاشنه‌اى از ثمار فيض يا بىامان ز وسوسهء ديو و شرّ نفس * خود را اگر كشى به پناه حصار فيض